سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : سه شنبه 91/7/18 | 8:7 عصر | نویسنده : مهدی

 

 

روزی به رهی مرا گذر بود

خوابیده به ره جناب خر بود

 

از خر تو نگو که چون گهر بود

چون صاحب دانش و هنر بود

 

گفتم که جناب در چه حالی

فرمود که وضع باشد عالی

 

گفتم که بیا خری رها کن

آدم شو و بعد از این صفاکن

 

گفتا که برو مرا رها کن

زخم تن خویش را دوا کن

 

خر صاحب عقل و هوش باشد

دور از عمل وحوش باشد

 

نه ظلم به دیگری نمودیم

نه اهل ریا و مکر بودیم

 

راضی چو به رزق خویش بودیم

از سفر? کس نان نه ربودیم

 

دیدی تو خری کشد خری را؟

یا آنکه برد ز تن سری را؟

 

دیدی تو خری که کم فروشد ؟

یا بهر فریب خلق کوشد ؟

 

دیدی تو خری که رشوه خوار است؟

یا بر خر دیگری سوار است؟

 

دیدی تو خری شکسته پیمان؟

یا آنکه ز دیگری برد نان؟

 

دیدی تو خری حریف جوید؟

یا مرده و زنده باد گوید؟

 

دیدی تو خری که در زمانه؟

خرهای دیگر پیش روانه

 

یا آنکه خری ز روی تزویر

خرهای دیگر کشد به زنجیر؟

 

هرگز تو شنیده ای که یک خر؟

با زور و فریب گشته سرور

 

خر دور ز قیل و قال باشد

نارو زدنش محال باشد

 

خر معدن معرفت کمال است

غیر از خریت ز خر محال است

 

تزویر و ریا و مکر و حیله

منسوخ شدست در طویله

 

دیدم سخنش همه متین است

فرمایش او همه یقین است

 

گفتم که ز آدمی سری تو

هرچند به دید ما خری تو

 

بنشستم و آرزو نمودم

بر خالق خویش رو نمودم

 

ای کاش که قانون خریت

جاری بشود به آدمیت

 







  • خرید شارژ مستقیم ایرانسل
  • ابر جادو
  • وبلاگ شخصی
  • فور ایرونی